بوتیل یخچال رودخانه خشک شدن رودخانه رودخانه

بوتیل: یخچال رودخانه خشک شدن رودخانه رودخانه خشکی پدیده عجیب کانادا سرقت رودخانه

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی دو ماه قبل از اغتشاشات 96 به جهانگیری گفتم منتظر شورش تهیدستان باشید/ خبر دارم

حضور دکتر توکلی، اقتصاددان و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در مشهد، فرصتی بود تا نظر وی را در خصوص پرسشها مهم اقتصادی کشور در شرایط حاضر جویا شویم. مرد کهنه کار دنی

دو ماه قبل از اغتشاشات 96 به جهانگیری گفتم منتظر شورش تهیدستان باشید/ خبر دارم

توکلی: دو ماه قبل از اغتشاشات 96 به جهانگیری گفتم منتظر شورش تهیدستان باشید/ خبر دارم که روحانی تکان خورده است

عبارات مهم : بازار

حضور دکتر توکلی، اقتصاددان و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در مشهد، فرصتی بود تا نظر وی را در خصوص پرسشها مهم اقتصادی کشور در شرایط حاضر جویا شویم. مرد کهنه کار دنیای سیاست و اقتصاد که البته این روزها بیماری، موجب شده است تا جملاتش خلاصه و کوتاه شوند.

وی در گفت و گو با خراسان، به تشریح پرسشها اساسی کشور و به خصوص بازار ارز پرداخت.دکتر توکلی اعتقاد است هم اکنون، فهم این عنوان که «برای حل پرسشها اقتصاد کشور نباید به آمریکا امید داشت» از بااهمیت ترین نتیجه های تعاملات چند سال اخیر با آمریکا در عنوان برجام بوده هست. در عین حال، خودباوری ملی سرمایه اجتماعی است که در صورت تحقق، منجر به تغییرات مهمی در واکنش‌ها و سیاست گذاری اقتصادی کشور می شود. توکلی راجع به تلاطم های اخیر ارز، از رویکرد گذشته دولت مبنی بر تکیه بی اساس بر اقتصاد بازار آزاد انتقاد و در عین حال مدیریت تقاضا را تنها راه پیش روی دولت در مواجهه با تلاطمات ارزی اعلام کرد. وی با اشاره به تورم حاصل از زیاد کردن قیمت ارز، استمرار رویکرد دولت مبنی بر ارائه یارانه نقدی را اشتباه خواند و گفت که یارانه ها باید به صورت «کالایی» به قشرهای کم برخوردار تخصیص یابد. وی با ارائه تجزیه و تحلیلی از قیمت تورم که اسماً کم، ولی در واقع بالاست، تورم حدود 10 درصدی را از آن جا که مسبوق به دوران رکود عمیق بوده، موجب فشار بیش از اندازه بر قشرهای کم درآمد دانست.

دو ماه قبل از اغتشاشات 96 به جهانگیری گفتم منتظر شورش تهیدستان باشید/ خبر دارم

این عضو مجمع تشخیص، در خاتمه عوض کردن فوری در کابینه اقتصادی دولت از جمله مدیر کل بانک مرکزی را جهت عوض کردن رویکرد دولت و اثربخشی سیاست های ارزی، مهم خواند. وی مبنای تعیین قیمت ارز 4200 تومان را دارای ایرادات اساسی دانست و اظهار کرد که در این شرایط، ولو به قیمت رانت جهت بخش تولید، باید قیمت دستوری ارز عوض کردن کند.با هم مشروح گفت وگو با این نماینده سابق مجلس شورای اسلامی و مدیر هیئت مدیره دیده بان شفافیت و عدالت را می خوانیم.

تا چند ماه دیگر تحریم های آمریکا علیه کشور عزیزمان ایران شدت بیشتری می گیرد. نظر شما در خصوص فضای اقتصادی به وجود آمده در کشور چیست؟
برجام به مثابه یک عامل رکود از نظر اقتصادی عمل کرد. تصمیم گیری ها را به تاخیر انداخت. این تاخیر به معنای ادامه وضع رکودی و از این حیث اثرش منفی بود. یک اثر شوک دیگر هم به اقتصاد وارد کرد. یعنی امید را به یاس مبدل کرد. لذا از حیث اقتصادی، می توان گفت که برجام قابل قبول نیست. هم به علت تاثیرش در مسیر و هم به علت نتیجه حاصل از آن.با این حال به دنبال خروج آمریکا از برجام، مدیر جمهور غدار و مکار آمریکا تصمیم به شدت یافتن فشارها علیه کشور عزیزمان ایران گرفت. این یک جلوه برجسته استکبار بود که ما هر لحظه از آن ابراز برائت کرده ایم. جهت همین هم اینک یک امر اعتقادی بسیار مهم جا افتاده و آن این است که در روابط خارجی نمی شود به آمریکا اعتماد کرد.

این نتیجه خیلی تعیین کننده ای دارد. مثلاً اگر وضع اقتصادی ما خراب است و عده ای در عین حال اعتقاد بودند که با رابطه با آمریکا وضع اقتصادی ما درست می شود و پرسشها اقتصادی ما حل می شود، (معلوم شد) که حل نمی شود. این ادعای ما (در گذشته) الان پذیرفتن اش مسئله نیست. جهت این که شما با کسی می توانید معامله کنید که پول مرسوم (شما) را قبول داشته باشد در غیر این صورت چطور می توانید با او معامله کنید. هنگامی که کسی زیر معامله می زند، چطور می توان با آن معامله کرد؟ یعنی بده بستان کرد؟ همه اش بده بده می شود آن هم از جانب ما. این مسئله می تواند نتیجه های بسیار دیرپا و عمیقی داشته باشد. اگر این نعمت بزرگ را در اثر غفلت از دست ندهیم.ما هم اکنون در دنیا تقریبا یکپارچه ای زندگی می کنیم که مدعی جهانداری اش، یک مرجع ظالم خودبین خودپسند یک سویه است.

حضور دکتر توکلی، اقتصاددان و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در مشهد، فرصتی بود تا نظر وی را در خصوص پرسشها مهم اقتصادی کشور در شرایط حاضر جویا شویم. مرد کهنه کار دنی

پس خودمان باید به فکر خودمان باشیم تا نتواند به ما فشار بیاورد. او بنایش بر نابودی ماست. این ها که عرض می کنم، پرسشها سیاسی است ولی آثار اقتصادی اش مورد توجه من است.باید به فکر خودمان باشیم. هنگامی که خواستیم به فکر خودمان باشیم، او ما را در عرصه جهانی به وسیله تحریم ها اذیت می کند. بنابراین باید در عرصه داخلی که در سیطره خودمان هست، فکر کنیم. راجع به نیروی انسانی، سرمایه ها، شکل سرمایه های خودمان، به مدیریت خودمان، بازار خودمان و… باید به همه چیز خودمان فکر کنیم. این اگر اتفاق بیفتد و باقی بماند، سرمایه اجتماعی بسیار با ارزش و بزرگی است.

الان سال هاست که متوجه شده است اند تولید هر کشوری فقط تابع نیروی کار و سرمایه نیست. بلکه فناوری، مدیریت و سرمایه اجتماعی هم هست. می خواهم بگویم این نقمتی که جهت ما پیش آمد، این نعمت را در پی داشت که اگر قدرش را بدانیم، شکل کار ما در آینده بسیار عوض کردن می کند.

تحولات بازار ارز و کارها دولت در این بازار را چطور ارزیابی می کنید؟
بازار ارز هنگامی که متلاطم می شود، در اثر یک نوع بی اعتمادی هست. در چنین شرایطی، عرضه ارز (برای تنظیم بازار) در صورتی جواب می دهد که سریع و با حجم اوج باشد.

مثالی عرض می کنم. در سال 1994، دولت وقت مکزیک تصمیم گرفت که 15 درصد ارزش پزو را کم کند تا صادراتش زیاد و وارداتش کم شود. بازار اعتماد نکرد و هراس پیدا کرد. ریختند در بازار که دلار بگیرند. از طرف دیگر، چون نفتا تازه تشکیل شده است بود (پیمان آمریکای شمالی) و این ها (آمریکایی ها) می درخواست کردند مکزیک را به عنوان دروازه آمریکای مرکزی و جنوبی قرار دهند، لذا (ثبات این کشور) برایشان خیلی مهم بود. در این باره، کلینتون سرمایه دارهای آمریکایی را جمع کرد و گفت که شما جهت حفظ نفتا باید در بازار مکزیک پول (دلار) بریزید. آن ها می گفتند که اگر دولت فعلی تعهد دهد که چریک های انقلابی زاپاتیست ها را در جنوب مکزیک سرکوب کند، ما به ثباتش مطمئن می شویم و پول می ریزیم. در نهایت هم پول ریختند. صندوق بین المللی پول به مکزیک وام داد. آن هم با بالاترین رقمی که تا آن وقت داده بود! این صندوق 54 میلیون دلار را تصویب کرد و توانستند روند ارز پزو را در نهایت متوقف کنند. این نمونه ای از دخالت دولت در بازار ارز از طریق عرضه هست. این را گفتم تا نشان دهم که بازار متلاطم ارز در هیچ جای دنیا به خودش واگذار نمی شود.

در مثالی دیگر، در 25 نوامبر سال 1997، وون کره جنوبی رابطه اش با دلار به هم ریخت و ارزش پول کره افت کرد. کره جنوبی پنج روز بعد، از صندوق بین المللی پول تقاضای کمک کرد. چند روزی مذاکره آن ها طول کشید. در نهایت سوم دسامبر آن سال، توافق کردند که صندوق بین المللی پول، 57 میلیارد دلار، ارز به کره بدهد. همان روز اول هم 5.8 میلیارد دلار به کره پرداخت شد به این سرعت. یعنی سرعت خیلی در بازار ارز معنادار هست. در ادامه، در مدت حدود یک سال و نیم، کره جنوبی توانست ارزش وون در برابر دلار را از 1960 وون در برابر یک دلار، به 1250 وون برساند. این مثال ها بیانگر دخالت دولت در طرف عرضه هست. کشورهایی در این مسیر گام بر می دارند که یا ذخیره ارزی زیاد دارند یا نزد صندوق بین المللی پول اعتبار دارند که می توانند از آن وام کلان بگیرند.با این حال شرایط کشور با این موارد مطابقت ندارد. آیا که (کشورهای غربی) نمی خواهند ما را نجات دهند. از طرف دیگر ما قدرت قرض گرفتن ارز به میزان زیاد را نداریم. چون اوضاع تولید ما به گونه ای است که تولید مازاد نداریم.

در کشور عزیزمان ایران دخالت از طرف عرضه ممکن نیست و هم اکنون که تعادل بازار ارز به هم خورده، باید از طرف تقاضا وارد شویم. راه سومی هم وجود ندارد. البته عوامل غیر اقتصادی بسیار تعیین کننده ای هم وجود دارند مثل کارها اعتماد برانگیز. این که گفتم مدیر کل بانک مرکزی باید به سرعت عوض شود در این راستا بود. در این باره دولت هر چه تاخیر کند فایده اش کمتر می شود. باید همان شبی که راجع به شرایط ارزی تصمیم گرفتند سیف را هم عزل می کردند.

اقدامات سیاسی و غیر اقتصادی که می تواند به مردم تصور دیگری از آینده بدهد، می تواند موثر واقع شود در معالجه و این ها مکمل کارها ارزی هستند که یا از طرف عرضه یا تقاضا اعمال می شوند.

در خصوص اوضاع متلاطم بازار ارز، آبان ماه سال گذشته، آقای جهانگیری جلسه ای تشکیل داد و از من هم دعوت کرده بود. افراد مختلفی نشسته بودند که همگی الگوی مرسوم 25 سال اخیر را حمایت می کردند.

یعنی اقتصاد بازار آزاد؟
البته اسمش اقتصاد بازار آزاد هست. در اصل پر از انحصار و تبانی هست. به اسم بازار آزاد، رهایش می کنند. اطلاعات نشان می داد که از مرداد ماه، شیب افزایشی قیمت ارز دارد مداوم می شود. اصلاً جلسه هم جهت همین بود که اوضاع دارد خراب می شود. من گفتم که اوضاع خراب شده است است و شما چاره ای ندارید جز این که در بازار مداخله کنید و کنترل تقاضا انجام دهید. جلسه حرف من را تایید نکرد. البته یکی گفت دولت نمی تواند بدون کار بنشیند. دیگری می گفت که البته باید دولت یک کاری بکند. سومی می گفت که نمی شود نشست و تماشا کرد. (جالب بود که) همگی به زبان بی زبانی حرف من را تایید می کردند. ولی نمی درخواست کردند اقرار کنند آن چیزی که از آن دفاع می کرده اند، خراب از آب درآمده هست. من آخر آن جلسه به آقای جهانگیری گفتم این کار دو وجه دارد. یک وجهش تخصیص ارز هست. باید تخصیص ارز اداری بدهید و چون رانت زا هست، برخوردتان باید با تخلفات خیلی شدید باشد. هزینه تخلفات را اوج ببرید. از طرف دیگر چون این پدیده رکود تورمی ایجاد می کند، باید به فکر فقرا باشید. بعد نمونه های تاریخی را هم نشان دادم وگفتم اگر این کار را نمی کنید، منتظر شورش تهیدستان باشید. این جلسه دقیقاً دو ماه قبل از اغتشاشات 96 بود.

این گذشت تا این که فروردین ماه امسال شد و آن جهش چشمگیر راجع به قیمت ارز رخ داد. باز آقای جهانگیری از عده بیشتری از اقتصاددانان دعوت کرد و من هم جزو دعوت شدگان بودم. در آن جلسه هم گفتم: آن دفعه عرض کردم گوش نکردید. اگر توجه می کردید خیلی بهتر بود. وقت خیلی معنی دار هست. بعد استدلال و تبعات تورمی این عنوان را تشریح کردم. در این جلسه دوم گفتم که زیاد کردن قیمت ارز به سه دلیل، قیمت ها را زیاد کردن می دهد. طریق اول این است که قیمت ارز اوج می رود و بیش از 60 درصد از واردات ما مواد اولیه هست. این مواد قیمتشان اوج می رود و تولید گران تمام می شود و لذا یک تورم طرف عرضه ایجاد می شود. همچنین چون قیمت ارز اوج می رود، سرمایه در گردش مورد نیاز زیاد کردن پیدا می کند. ولی چون تامینش مسئله هست، تولید کنندگان تولید را پایین می آورند. بعد از طریق کم کردن عرضه تورم ایجاد می شود. از طرفی چون انتظارات تورمی منفی ایجاد می شود یعنی همه فکر می کنند آینده بدتر می شود، همه خریدها را جلو و فروش ها را عقب می اندازند. بعد باز تقاضا به طور طبیعی بر عرضه می چربد. از این طریق هم تورم ایجاد می شود.با این حال باید توجه داشت که حالا یک طریق چهارمی هم پیدا شده است است و آن هرج و مرج بازار هست. اثر هرج و مرج بازار در این دوره بیش از دوره های قبل بوده است.دلیل آن هم این است که هم اکنون چون بی اعتمادی به دولت زیادتر است و فضای احاطه کننده کل سیستم که به تهدیدهای خارجی هم مربوط می شود، جهت بروز هرج و مرج مساعدتر هست. شما در نظر بگیرید هنگامی که مدیر کل بانک مرکزی هفته ای چند جور حرف می زند، این چه پیامی دارد.

به نظر می رسد تاریخ تکرار شده است و اتفاقات سال 91 مجدد به وقوع پیوسته است آقای دکتر؟
الان بدتر هست. جهت آن که در وقت احمدی نژاد (من نمی خواهم آن دوره را با این دوره مقایسه کنم) ضمن عیب هایش محاسنی هم داشت. حداقل قاطع برخورد می کرد. شاید زیاد عمل نمی کرد ولی ژست و ظاهر رفتاری اش یک ظاهر رفتاری کوبنده بود و این تاثیر می گذاشت. «ما می توانیم» در یک حدی که مردم حس کنند خبرهایی هست، تاثیر داشت.از سوی دیگر فرقی که دوره کنونی با دوره قبلی دارد این است که رکود فعلی در پی یک رکود قبلی مشابه اتفاق افتاده هست. یعنی مسبوق به رونق نیست. رکود از سال 90 و 91 ادامه دارد. حالا یک سالی یا فصلی ما 12 درصد رشد داشته ایم، این ها پایدار نبود. بعد یک شرایط رکود تورمی داریم. در این شرایط فقرا آسیب زیادی می بینند. به خصوص هنگامی که رکود مداوم بوده باشد.

حالا شما ممکن است بگویید که هم اکنون، تورم ما که زیاد نیست و در حد 9.8 درصد هست. بنده عرض می کنم که معنای این 10 درصد امروز با 10 درصد سه چهارسال پیش تفاوت می کند از نظر ایجاد دردسر و ناراحتی.

مثالی می زنم از هارتلیستی که می خواهد رکورد گیری کند. اول به او می گویند که چقدر می خواهی به وزنه اضافه کنیم؟ می گوید 4 کیلو. بعد همین طور این روند را ادامه می دهیم تا این که آخر سر می گوید 200 گرم وزن هارتل را زیاد کنید. بعد دیگر نمی تواند و وزنه را پایین می اندازد. این بدان معناست که یک کیلوی آخر مثل یک کیلوی اول نیست و احساس سنگینی زیاد است و تحمل کمتر هست. مسئولان کشور از این عنوان غافل اند. می گویند ما که می بینیم 10 درصد هست، بعد آیا مردم این قدر آه و ناله می کنند؟ باید توجه داشت که مردمی که قبلاً 30 و 25 و 15 درصد را تحمل کرده اند، الان تحملشان کمتر از آن وقت هست. اثر احساسی و روانی و واقعی این کمتر شدن قیمت تورم، زیاد از آن 30 و چند درصد است.

اما یک توصیه دیگر این است که قیمت تورم، تغییرات قیمت قیمت سبدی از کالاهای میانگین مصرفی هست. در نتیجه همین ماه اخیر که تورم ماهانه 2.1 درصد بود (که نسبت به ماه های قبل زیاد است)، تورم بخش خوراک 5.1 درصد بود. جهت مردم فقیر، خوراک بخش مهم سبد هزینه را تشکیل می دهد. بنابراین فقرا و مستضعفان با قیمت بالاتری از قیمت تورم میانگین و اغنیا با قیمت کمتری از قیمت میانگین روبه رو هستند. بعد باید به تهیدستان رسید.

پیشنهاد من این بود که دولت باید سبدی ازکالاهای خوراکی را (که من البته اعتقاد دارم بهداشتی هم باید به آن اضافه شود مثل اول انقلاب که صابون و پودر لباس شویی به مردم می دادیم، بیماری های عفونی به شدت پایین آمد و فوت و میر از طریق بیماری های عادی کم شد)، در قالب کارت هوشمند به تهیدستان ارائه دهد تا مردم از فروشگاه های خاصی، مواد غذایی مورد نیازشان را بخرند.

دولت در اوایل فعالیت اش، مقداری تلاش کرد در این مسیر حرکت کند و جهت همین کار هم سبد کالایی جهت تعداد زیادی توزیع شد منتها الان محدود به دو دهک پایین شده است است.

من مثالی زدم و گفتم نگویید این کوپنیسم هست. کمونیسم هم باشد باید اجرا کنید. ولی این کمونیسم نیست. این عقل هست. به عنوان مثال در ایالات متحده که کانون سرمایه داری جهانی هست، از سال 1939 یعنی جنگ جهانی دوم، کوپن غذا را تصویب کرد که تا الان هم هنوز می دهد و بالاترین رقمی را هم که داده مربوط به سال 2013 است که روزهای آخر بقای آثار رکود 2008 بود. در آن سال 47 میلیون و 636 هزار آمریکایی کوپن غذا می گرفتند. این کوپن ها بر اساس تعداد اعضای خانوار رنگش عوض می شد و این خانوارها در ازای این کوپن های غذا تنها می توانستند غذا بخرند نه چیز دیگر حتی سیگار. پول نیست و مثل یارانه کنونی ما نیست.

برآورد شما از شرایط ماه های آینده و سرعت عمل دولت چیست؟ ما چطور می توانیم در آینده بر پرسشها فائق شویم؟
من پیشنهادم به دولت این است که بدون اتلاف وقت، مسئولان اقتصادی را عوض کردن دهد. اول در بانک مرکزی. بعد برآورد کنند و کسانی را که زیاد مربوط اند، عوض کردن دهند. اقتصاددان هایی که مذاقشان به این ها می خورد کم نیستند. باتجربه ترها و باسوادترها را سر کار بگذارند. ما که نمی گوییم از اصولگراها گزینش کنند و کسانی را بگذارند که هم این چیزها را بلدند و هم جسارت انجامش را دارند.دومین اقدام هم اصلاح قیمت ارز هست. هم اکنون نرخی که تعیین کرده اند، قیمت من درآوردی هست. جهت این که می گویند ما قیمت را با مدل PPP (قدرت برابری خرید) تعیین کرده ایم.

طبق این روش، قیمت ارز بر اساس مقایسه دو سبد کالای مشابه یکی در کشور عزیزمان ایران و یکی در کشور دیگری که می خواهیم ارز را در آن ارزیابی کنیم، سنجیده می شود. مثلاً می گوییم این سبد در انگلستان چقدر می ارزد؟ فرضاً می شود 10 یورو. بعد می بینیم قیمت آن در کشور عزیزمان ایران 85 هزار تومان هست. بعد نتیجه می گیریم که هر یورو 8500 تومان می شود. ولی باید توجه داشت که این مدل پیش فرض دارد. این که دو کشور در یک سطح از صنعتی شدن قرار داشته باشند، دو کشور با هم رابطه تجاری داشته باشند، بازارها در هر دو کشور آزاد باشد و…. حال کدام یک از آن ها به کشور عزیزمان ایران و آمریکا می خورد؟ هیچ کدام.

بازار ارز کشور عزیزمان ایران یک بازار ارز دولتی هست. یک بازار انحصار چند جانبه که بزرگ ترین عرضه کننده آن، دولت هست. بعد پتروشیمی ها هستند و بعد از آن یک عده زیادی صادر کننده قرار دارند. این بازار آزاد نیست که شما ارز را به این شکل تعریف کنید.این که گفتم دو کشور در یک سطح صنعتی شدن باشند، به این علت است که نوع یارانه ها و مالیات هایشان براق و آشکار باشد و هزار جور یارانه پنهان در هیچ یک وجود نداشته باشد.

من در جلسه ای در کمیسیون اقتصادی مجمع تشخیص پرسش کردم که این 4200 تومان را چطور به دست آورده اید؟ گفتند 3850 تومان که در بودجه جهت تبدیل دلار به ریال (از نظر حسابداری) نوشتیم، آن را مبنا گرفتیم و سپس تفاوت قیمت تورم را در آن لحاظ کردیم. من به آن ها گفتم 3850 تومان قیمت اعتباری حسابداری هست. [۱]

قیمت واقعی که نیست. اصلاً قیمت نیست. شما جهت این که ببینید ارزش درآمد نفت را در بودجه چند ریال بنویسیم، این قیمت را نوشته اید. بعد من درآوردی هست. لذا آن مدیری هم که این را نوشته، مدیر نامربوطی هست. بنابر این حالا که من درآوردی هست، آیا ما کاری نکنیم؟ آیا نرخی نگذاریم که حداقل تولید را نجات دهد؟ لذا اعتقاد دارم قیمت ارز با این فرمول که این ها حساب کرده اند، قابل اتکا و علمی نیست.

در این شرایط نرخی که قابل دفاع باشد، به نظر شما چه نرخی است؟
الان نمی توانم بگویم. باید اطلاعات بیشتری داشته باشم. منتها هنگامی که که این طوری است باید نرخی را گزینش کرد که دست کم مسئله تولید را برطرف کند. ما هر نرخی را بگذاریم، تمام هزینه های کنترل را دارد. چون قیمت بازار، در شرایطی که ما جهت تعیین قیمت سخت می گیریم، اوج می رود. می گویند رانت درست می شود، خوب بشود، به نفع تولید رانت ایجاد شود. چه اشکالی دارد؟ به نفع تجارت درست شود. البته صحبت من شنیده نشد و عرایض بنده را قبول نکردند. من هم مرتب این موارد را تکرار می کنم. هم لزوم کارت هوشمند جهت سهمیه بندی را و هم تعیین قیمت ارز به نفع تولید را.

این را خواستم بگویم که ادعا نشود کار علمی انجام شده است و دیگران کار علمی بلد نیستند. بعدش هم این را گفتم و تصریح می کنم که چه سالی به عنوان سال پایه جهت تعدیل قیمت تورم در فرمول تعیین قیمت ارز در نظر گرفته شده است است؟ (سال های مختلف، نتیجه های متفاوت و قیمت های متفاوت ارز را به دست خواهند داد) و زمین تا آسمان در آن مورد نتیجه تفاوت می کند.

گفته می شود دولت برنامه منسجمی جهت مواجهه با شرایط ندارد. نظرتان در این باره چیست؟
دولت روحیه انقلابی ندارد و چون مرشدشان کسی است که شیفته اقتصاد بازار آزاد هست، بحث ارزش روی همین یکی پیش می رود. البته من خبر دارم که آقای روحانی مقداری در این مورد تکان خورده (نظراتش دستخوش عوض کردن شده است است)آقای روحانی یک توجهاتی به این مسئله پیدا کرده است که نمی توان امور را به بازار آزاد واگذار کرد. ولی جهت تعقیب این نظر مجهز نیست. باید خودش را مجهز کند و کسانی را در مصادر اقتصادی مهم بگذارد که این طور شیفته بازار آزاد نباشند. چون ما بازار آزاد نداریم و راست نیست و اگر در جایی بازار آزاد جواب دهد، این جا جواب نمی دهد. کما این که در کشورهای دیگر هم دخالت های دولت وجود دارد.

به عنوان مثال در سال 94، صنعت فولاد آمریکا گرفتار شده است بود. فولاد کره و ژاپن ارزان تر در می آمد. جهت همین (آمریکا) به طور روزانه قیمت تعرفه تعیین می کرد. جهت هر شرکتی جدا. یعنی شرکت فلان، تعرفه ورق آهنش امروز این هست. این قدر مهم هست. این مباحث را بعضی حتی کفر می دانند!

[۱] برابری قدرت خرید با فرض این است که قیمت تورم در هر دو کشور یکسان هست. اگر تفاوت داشته باشد، باید به نسبت تفاوت قیمت تورم، این قیمت ارز تعدیل شود.

واژه های کلیدی: بازار | آمریکا | اقتصادی | آمریکایی | بازار ارز | قیمت بازار | اخبار سیاسی و اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog